ایران شناسی / سلسله های حکومتی ایران

1. پیشدادیان


بر اساس داستانهای اساطیری ایران زمین اولین سلسله حاکم بر جهان و به تعبیری اولین انسان از پیشدادیان بوده اند . بنا بر افسانه های کهن هر یک از پادشاهان این سلسله نقشی در تکامل دانش بشر اولیه داشته اند. فریدون و ایرج و پسرانش در اساطیر ایرانی ، نخستین دادگران بودند که نظم و قانون و امنیت را در جامعه بشری برقرار کردند و به همین دلیل نام این سلسله پیشدادیان بوده است یعنی نخستین وضع کنندگان قانون .

پادشاهان این سلسله عبارتند از :

• کیومرث

 

نخستین پادشاه و بنیانگذار سیستم پادشاهی جهان و همچنین سلسله پیشدادی در ایران است . زمان پیدایش این سلسله در حدود 6000 هزار سال پیش می باشد . آثار باقی مانده در مسجد سلیمان و متون زرتشتی حکایت از این امر دارد . نام وی در اوستا گیومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتیان او را نخستین انسان میدانند .

بر اساس اساطیر ایرانی پس از مرگ وی و از جسم مرده او دو موجود نر و ماده بنام مشیه و مشیانی روییدند. این جفت ابتدا بصورت گیاه بوده و به مرور تبدیل به انسان شدند که نخستین پدر و مادر انسان بودند.

از دیدگاه فردوسى كیومرث نخستین شاه، نخستین كسى است كه تاج بر سر مى‏نهد، خوراك و پوشاك نو مى‏كند، جانوران از او فرمان مى‏برند و در جنگها شركت مى‏كنند. مسكن او كوهستان است و پلنگینه می پوشد . دیوان بر این بهروزى رشك مى‏برند. در نبرد نخست سیامك پسر كیومرث به دست دیو كشته مى‏شود. كیومرث تشنه انتقام، از پس یك سال سوگوارى، نوه هوشمندش (هوشنگ) را به جنگ دیو سیاه مى‏فرستد. نوه دیو را مى‏كشد. آرزوى كیومرث برآورده مى‏شود. مى‏میرد و نخستین داستان شاهنامه با پیروزى نیكى پایان مى‏پذیرد.

داستان کیومرث در شاهنامه

• هوشنگ

 

هوشنگ شایسته ترین نواده مشیه بود و پادشاه جهان شد. او پس از گذشتن از کوه البرز وارد مازندران شد و دیوهای مازندران را شکست داده و به اطاعت خود درآورد.

کشف آتش و برگزاری جشن سده بوسیله هوشنگ انجام شده است. بصورتیکه در داستانهای اساطیری آمده است : روزی هوشنگ با همراهانش به شکار رفته بود که ماری سیاه رنگ از دور پیدا می شود. وی سنگی برگرفت و بسویش پرتاب کرد. اگرچه مار فرار کرد ولی سنگ کوچک به سنگ آتش زنه در کوه برخورد کرد و از این برخورد آتشی برخاست. پس هوشنگ از اسب پایین آمد و خدای جهان را بخاطر آن نعمت و فروغ ایزدی سپاس گفت .

ساخت خانه، آهنگری، درودگری، بافندگی، ساخت ابریشم و عسل از جمله آموزه های هوشنگ بر اساس نوروزنامه خیام می باشد.

• تهمورث


پس از هوشنگ، تهمورت برادر یا پسر او شاه شد. این دو نخستین مومنان بودند و دین یزدانی و ستایش آذر را در جهان رواج دادند و با مقرر کردن نمازهای روزانه راه و روش خداپرستی را به مردم آموختند.

تهمورث در آغاز پادشاهی آرمانش را به مردم، شستن حهان از بدی ها، کوتاه کردن دست دیوها از همه جا و آشکار کردن چیزهای سودمند عنوان می کند. چیدن پشم بز و رشتن آن از آموزه های وی بوده است.

در شاهنامه از تهمورث با صفت دیوبند یاد شده است که این عنوان یادآور چیرگی او بر دیوان و جادوگران است.

• جمشید


جمشید از تبار هوشنگ بود و پس از تهمورث فرمانروای زمین شد. در زمان او مردم از همه نعمتهای مادی برخوردار بودند و وی علوم بسیاری را به مردم آموخت و برای آنها حکمت آورد. پیری و بیماری از بین رفته بود و زمینها حاصلخیز گشته بودند.

جشن نوروز را جمشید بنیان گذاشت و جام جهان نما ( جام جم ) منسوب به اوست. جمشید هزار سال حکومت کرد و پس از آن دچار غرور شد که این غرور فره ایزدی را از وی گرفت و او مغلوب اژدهاک تازی شد.

نرم کردن آهن و ساخت ابزار جنگ، پوشش مردمان، تقسیم مردمان به چهار گروه موبدان، جنگاوران، برزگران و کارگران، ساختمان سازی و خشت زنی، برآوردن گوهر و سیم و زر از سنگ، ساخت عطر و گلاب و مشک و عود و عنبر، ساختن کشتی و دریانوردی و بسیاری کارهای دیگر را به جمشید نسبت داده اند.

• اژدهاک (ضحاک ماردوش)


زمانیکه جمشید پس از هزار سال سلطنت دچار غرور شد و خود را خدا نامید ، اهورامزدا فره ایزدی خود را از او ستاند و جمشید بسیار ضعیف شد . در همان زمان یکی از دشمنان ایران زمین بنام تازیان به سرگروهی اژدهاک (ضحاک) به ایران حمله کرد و با شکست جمشید پادشاه ایران شد.

دوران حکومت ضحاک یکی از تلخ ترین دوران اساطیری شناخته می شود و شاید در میان اساطیر باستانی تنها دشمنی که پس از شکت به اسارت درآمده و به زنجیر کشیده شد او بوده است. ظلم ضحاک با کشتن روزی دو جوان ایرانی برای تهیه غذای مارهای روییده بر شانه خود به بالاترین حد خود رسیده بود که با قیام مردم به سرکردگی کاوه آهنگر و فریدون ، دوران هزارساله حکومت تو از بین رفت.

• فریدون

 


در زمان ضحاک ماردوش ، با قیام کاوه آهنگر و شورش مردم ایران بر علیه ضحاک فریدون که از نژاد تهمورث بود ، بعنوان رهبر مردم انتخاب شد و پس از شکست ضحاک وی را در بند کشید و در کوه البرز به بند کشید. سپس وی به پادشاهی ایران زمین برگزیده شد .

فریدونسراسر گیتی را زیر نگین داشت و مدتها بر جهان فرمانروایی نمود و پادشاهی بسیار دادپر بود. او در پیر سالیش جهان را بین سه پسر خور یعنی ایرج، سلم و تور تقسیم نمود. بدین صورت که ایران به ایرج ، توران را به تور و غرب را به سلم داد و خود به پرستش یزدان مشعول شد.

• ایرج

 

ایرَج  بر پایه گزارش های ایرانی کوچک‌ ترین فرزند فریدون بود که فریدون پادشاهی اش را بین او و برادرانش  سلم  و  تور  بخش کرد. سرزمین ایران در پی این بخش کردن به ایرج رسید.

سلم و تور که به ایرج رشک می‌بردند، به نیرنگ او را کشتند. سالیانی می گذرد تا منوچهر نوه ی ایرج آن ها را به خون خواهی نیایش ایرج، می کشد.

• منوچهر

کیانیان یا کَویان(kavi)

 

دومین دودمان پادشاهی در اسطوره‌های ایرانی‌اند. لقب سران کیانی کَوی بود و از اینرو بدین نام خوانده می‌شدند. کویان در دوره پیش از تاریخ بر ایران خاوری فرمان می‌راندند. کریستن‌سن و گروهی دیگر به استناد  اوستا و داستان‌های ملی و دینی  ساسانیان معتقدند که تاریخ کیانیان واقعی است و بر مبنای اساطیری استوار نیست.

 

پس از فروپاشی حکومت پیشدادیان یکی از نوادگان منوچهر به نام کیقباد (معرب شده کی کواذ یا کی کهباد یا کی کباد) فرمانروایی خاندان « کیان » رابنیان نهاد. شایسته به بیان است که درمرکز استان چهارمحال بختیاری آثار وویرانه های شهری وجود دارد که بنام « شهر کیان » نامبرداراست.که حکایت از خاستگاه وجایگاه کیانیان دارد. بعلاوه « کیانی » نام دهی است دروسط جنگل بختیاری کهمردم این ده خودرا از اولاد پادشاهان کیان می دانند وبنا به سخن مرحوم سرداراسعد« نامه بر صدق گفتار خوددردست دارندکه پشت درپشت ازپدران به پسران رسیده استونیز فرمانی از اتابک نصرت الدین احمد از فرمانروایان لربزرگ (بختیاری) (730-695 ه ق) در نزد آنها موجود است ودر آن فرمان درج شده است که چون این جماعت نسبت به « کیان » می رسانند، چند پارچه ده وملک رابه تیول ایشان بخشیده است

 

همچنین درمیان کوه بختیاری مرز سردسیر وگرمسیر کوهی بنام « کی نه» به معنای نه تن از کیان وجوددارد.ونیز درمیان بختیاری های ساکن شهرستان ایذه ومسجدسلیمان، خانواده های فراوانی هستند که نام خانوادگی آنها کیانی و کیان پورمی باشدکه خود گواهی بربختیاری بودن کیانیان است. همانطوریکه اشاره شد کیقباد نخستین کسی است که حکومت کیانیان را بنیادگذاری نمود.درسه کیلومتری شرق ایذه کوهی است که نام آن« کوهباد یا کهباد»که همان « کی کواد یا کی کواذ» و معرب آن کی قباد (کی قواد یا کی قوات ) است ،می باشد. بر فراز این کوه قلعه ای (دژی ) وجودداردکه براساس داستانهای بومی ومحلی بختیاری ، آن را کیقباد ساخته ودر آن زندگی کرده است. پس از وی پسرش کی کاووس به شاهی رسید .کیقباد دو پسر دیگر بنامهای کی آرش وکی پشین نیز داشته است. درمیان بختیاری ها طایفه ای بنام « کیارسی » وجوددارد. این واژه در واقع همان کی آرش(کیارش) بوده است که چون در زبان بختیاری اغلب حرف (ش) درپایان کلمات به حرف (س) تبدیل می شوند کیارش به کیارس تبدیل شده و«ی» نسبت هم پذیرفته است که نشان می دهد شاید این طایفه بختیاری از بازماندگان کی آرش هستند.

 

- کی لهراسب

 

بنا به روایت فرزانه توس ، باوصیت کیخسرو ، کی لهراسب (لراسب) به پادشاهی رسید. نویسندگان دوران اسلامی از جمله :ابوریحان بیرونی ، مسعودی ،دینوری، حمزه اصفهانی و صاحب مجمل التواریخ ،سلسله نسب وتبار لهراسب را بدین شکل نوشته اند :( کی لهراسب پسر کیارجان «کیارگان» پسر کیمنش پسر کی پشین پسر کی کواد«قبا» .

 

نکته بسیار مهم این است که دوتا از چهار محله باستانی (چهار محال بختیاری) بنام های لار«لر» وکیار حکایت از نام این پدر وپسر یعنی لهراسب پسر کیارجان دارند. درمتون اوستایی از جمله آبان یشت : لهراسب به شکل « ائورت اسپ» آمده است. « ائورت اسپ » درمتون پهلوی فارسی به لهراسب تبدیل شده وبه باور برخی از پژوهشگران این تبدیل به شکل زیر صورت گرفته است : از ائورت اسپ = اهورداسپ واز اهورداسپ = اوهرداسپ واز اوهرداسپ = اوهرلاسپ واز اوهرلاسپ =لهراسب مشتق شده است. نگارنده دروجه تسمیه لردرکتاب (بنه وار من ایل من وشاهکار ایل بختیاری) نگاشته ام که « لر » درآغاز به شکل « لرد » بوده است وچون درزبان مردم لرستان فیلی وبختیاری هایی که از دورودوالیگودرز تا سردشت ودزفول سکونت دارند ،حرف« دال» رادرپایان کلمات وگاهی درمیانه کلمات گویش نمی کنند مانند بهداروند وخودت که به شکل «بهدارون» و«خت» ادا می شوند ،پس لرداسب یالهرداسب (لارداسپ) نیز به شکل لراسب یا لهراسب درآمده است ونام شهر لردگان وکوه «لار»درچغاخور نیز گواهی براین ادعااست ویاد آورنام شاه لهراسب کیانی هستند چون در دستورزبان فارسی پسوند« دگان »وجودندارد،پس لرد همان اهورداسب بوده ووارد زبان انگلیسی نیز گردیده وبه عنوان یک لقب از آن استفاده می کنند. درست دیدگاه نگارنده با دگرگونی هایی که درمتون پهلوی برلهراسب صورت گرفته مطابقت می کند. همچنین آتشکده شهر لردگان نیز توسط شاه لهراسب ساخته شده است. مسعودی درکتاب مروج الذهب نیز می نگارد:« آتشکده دیگر در شهر ارگان فارس (بهبهان) بودبه روزگاربهراسف(لهراسب) بناشده بود. پس از اسلام درایران ،نویسندگان دوران اسلامی ساکنین زاگرس از همدان تا شیراز را «لر » نامیده وسرزمین آنها راجبال لرستان گفته اند که حکایت از نام لهراسب یالرداسب دارد به طوریکه میرزا آقاخان کرمانی درتاریخ ایران می نگارد که: « هفتم ،سلاله هخامنشی، اینان ابتدا در ایلام وپس از آن در فارس سلطنت داشتند.شاید (لهراسب) به معنی « لربزرگ» باشد زیرا که قبیله اینان ازقوم لر بوده اند.» بارون دوبد نیز می گوید واژه « لر» ماخوذ از لهراسب است.لازم بذکر است که درکناره های رودکارون جایی که اکنون دریاچه سد کارون سه آنرا فراگرفته است ، آرامگاهی وجود داشت که بنام « شه پیر» «شاه پیر» شهرت داشت که به معنی« شاه مرشد » تعبیر می شودوچون شاه لهراسب تنها کسی بود که درپایان عمر از سلطنت کناره گیری نمودوبه عبادت پرداخت ، بی گمان این آرامگاه متعلق به ایشان بوده است اما متاسفانه پیش از اینکه مورد کاوش قرارگیرد تا هویت واقعی آن آشکار شود باآبگیری کارون سه به زیر آب رفت.

 

- کی گشتاسب

 

پس از کی لهراسب ،پسرش کی گشتاسب به پادشاهی رسید. گشتاسب درمتون پهلوی واوستایی به شکل های : شاه گشتاسپ ،ویشتاسپ، شاه گشتسب ، شاه مان گشتسب، (جشنسف شاه ) ثبت گردیده است. درنزدیکی های ایذه درسرزمین بختیاری ، کوهی ودژی(قلعه ای) بنام « شاه منگشت» وجودداردکه درواقع همان شاه مانگشسب یا شاه گشتاسب می باشد چون درزبان بختیاری گاهی حرف « ا» درمیانه کلمات خوانده نمی شود مانند بهرام که « بهرم» خوانده می شودازاین روی شاه مان گشستاسببه« شه منگشت » یا « شا منگشت »تبدیل شده است. آثار ساختمانی سنگ وگچی ازقله این کوه تا بن کوه به صورت مخروطی ساخته شده است وباقی مانده است ومحل سکونت پادشاه بوده است .همانطوریکه در تاریخ آمده ،حضرت زرتشت درزمان کی گشتاسب ظهورکرد ودین خودرا بروی عرضه داشت وگشتاسب دین وی راپذیرفت وازوی پشتیبانی کرد.نکته دیگر اینکه درمرکز شهر ایذه آرامگاهی وجوددارد که بنام (سلطان دین آور)( شاه دین آور) مشهوراست وچون شاه گشتاسب نخستین شاهی بوده که دین یکتاپرستی راپذیرفته ،پس از یورش تازیان به ایران ،بختیاری ها برای جلوگیری از ویرانی آرامگاه شاه گشتاسب ، آن را سلطان دین آور نامیدند .

 

 

javid21

1349 بحث

شنبه 20/8/1391 - 21:22 - 0 تشکر 573036

3- مادها

 

از پادشاهان ماد تا کنون هیچ گونه نوشته و کتیبه ای بدست نیامده است ولی آنچه محقق است آن است که زبان مادی که زبان شمال ایران بوده است با زبان ایرانیان دوره ی بعد که پارسی باستان یا زبان جنوب ایران باشد ، تفاوت فاحشی نداشته است. هرگاه زبان مادها که بخش بزرگی از ایران را تا حدود خراسان را در دست داشته اند با زبان پارسی هخامنشی تفاوتی کلی می داشت ، هر آینه داریوش و دیگر پادشاهان هخامنشی در کتیبه های خود که آنها را به سه زبان پارسی باستان و آشوری و عیلامی نوشته اند زبان مادی را هم می افزودند تا بخش بزرگی از کشور ایران از فهم آن نوشته ها بی خبر و محروم نمانند. تنها اختلافی که در میان زبان مادی و پارسی بوده اختلاف لهجه است.

 

مادها

مادها قومی آریایی نژاد بودند که در آغاز قرن هفتم تا پایان قرن هشتم پیش از میلاد دولت ماد را تاسیس نمودند.


آنها سرزمین ماد را به دو قسمت تقسیم کردند:

نخست ماد بزرگ که مشتمل بر نواحی مرکزی و غربی ایران تا حدود کردستان و کوههای زاگرس می گشت و به آن گاهی مادراگیانا که ری و اطراف آن را در بر داشت نیز اطلاق می کردند.
دوم ماد کوچک که شامل آذربایجان می گشت. نام قوم ماد و کشور ایشان مکرر در کتیبه های آشوری آمده است.
حاکمان ایشان در اوایل کار دست نشانده ی دولت بزرگ آشور بودند و به پادشاهان آن باج می دادند.