عبدالكریم ایادی
نویسنده :  فاطمه كرم پور
كلمات كلیدی  :  تاریخ، پهلوی، عبدالكریم ایادی، محمدرضاشاه، بهاییت، اسرائیل

   سپهبد عبدالکریم ایادی فرزند محمدتقی در سال 1286 در تهران متولد شد، وی از خانواده­های طراز اول بهایی در ایران بود، پدرش از رهبران برجسته بهائی بود. نام فامیل ایادی از لقب پدرش "ایادی امرالله" گرفته شده، که یکی ازخواص عباس افندی بوده است.[1]

   ایادی در فرانسه ابتدا دانشجو دامپزشکی بود، پس از مدتی تغییر رشته داد و در پزشکی مشغول تحصیل گردید، در واقع دو سال رشته دامپزشکی او را به عنوان دوره مقدماتی پذیرفتند؛ وی پس از پایان تحصیلات راهی ایران شد و به خدمت ارتش درآمد.

 

ورود به دربار پهلوی

   ابتدا پزشک مخصوص علیرضا پهلوی بود، علیرضا مبتلا به نوعی میکروفوبیا(میکروب ترسی) بود و همین حالت در شاه نیز وجود داشت، او نیز هر لحظه تصور می­کرد که میکروبی به او حمله کرده و بدون پزشک یک لحظه نمی­توانست زندگی راحتی داشته باشد؛ ایادی احتمالا در دوران قهر فوزیه یا کمی پس از طلاق او وارد زندگی شاه شد. وی در آن زمان سرهنگ ارتش بود.[2]

   پس از مرگ "ارنست پرون" ایادی در دربار همان نقشی را به عهده گرفت که قبلا برعهده پرون بود و به حق بیش از پرون به لقب "راسپوتین ایران" سزاوار بود. تنها تفاوت ایادی با پرون نزاکت او بود و مانند پرون با خشونت رفتار نمی­کرد. از زمان "ثریا اسفندیاری" که پای بختیاری­ها به دربار باز شد. ایادی توانست نظر ثریا را به خود جلب کند تا جایی که ثریا او را از دوستان صمیمی خود به شمار می­آورد، در جریان طلاق ثریا، ایادی به همراه سپهبد یزدان پناه و اسعد بختیار عموی او، برای مذاکره به کلن رفتند.[3]

   ایادی همیشه در زندگی خصوصی شاه و زنان و اطرافیانش حضور داشت و از طرف شاه ماموریت داشت تا با جلب اعتماد ملکه از همه رازها مطلع شود و به شاه گزارش دهد، بعداز ازدواج شاه و فرح همین برنامه از سرگرفته شد؛ در واقع ایادی چشم و گوش شاه در بین اطرافیانش بود. او هر روز صبح در اتاق خواب به دیدن شاه می­رفت. به واسطه خصوصیات رفتاری خاصش می­دانست که چگونه در مجالس رفتار کند تا توجه همه را جلب کند به همین جهت در مجالس همیشه با کارهایش باعث تفریح حاضران به ویژه شاه و ثریا و بعدها فرح گردد.[4]

 

نفوذ بهاییان در دربار پهلوی

   نفوذ اصلی بهاییان در دربار پهلوی در همین زمان بود. وی در دوران محمدرضا شاه ریاست تشکیلات بهاییان را برعهده داشت و به سبب نفوذ کلامی که در نزد شاه داشت، راه پیشرفت بهاییان را هموار می­کرد، او مسلما در رساندن "امیرعباس هویدا "به نخست وزیری نقش کلیدی داشت، در دوران نخست وزیری هویدا وزرای بهائی را وارد کابینه کرد، و این وزرا بدون اجازه ایادی حق هیچ‌ کاری را نداشتند؛ توسط وی صدها افسر بهائی وارد ارتش شده به مقامات بالا رسانید. در این دوران تعداد بهائیان ایران به سه برابر رسید، آنان ضمن رسیدن به مقامات عالی از حیث اقتصادی نیز نفوذ فراوان یافتند. او با نفوذ فوق­العاده­اش در دربار اسباب تحصیل جوانان بهایی را فراهم می­کرد. خصوصا این­که بخش  مهمی از فعالیت­های اقتصادی در بخش خصوصی در اختیار آنان قرار داده می­شد.[5]

   شدت فعالیت بهاییان و بی­توجهی دولت و شاه نسبت به آنان "آیت­الله بروجردی" را نگران ساخت و چون از جانب شاه و دولت اقدام جدی صورت نمی­گرفت. ایشان شخصا وارد عمل شدند و  در این باره "حجت الاسلام فلسفی" صحبت کردند و در ماه مبارک رمضان سال 1334ش آقای فلسفی برمنابر و در سخنرانی­های که در رادیو پخش می­شد بر علیه بهاییت و دکتر ایادی صحبت می­کردند؛ پس از این سخنرانی­ها مردم از آیت­الله بروجردی حکم معاشرت و معامله با بهاییان را استفتا کردند، مرحوم بروجردی فتوایی بدین صورت صادر کردند: "لازم است مسلمین با این فرقه معاشرت و مخالطه و معامله را ترک کنند. فقط از مسلمین تقاضا دارم آرامش را حفظ [کنند] و انتظام را از دست ندهند." متعاقب این فتوا اعلامیه­های متعددی از سوی اقشار مختلف مردم در پذیرفتن و اجرای این فتوا صادر شد. در بعضی از شهرها مردم به اماکن و موسسات آن­ها هجوم برده و در برخی روستاها، بهاییان را اخراج کردند. "حضیره القدس" مکان مقدس بهاییان در تهران تخریب شد. در نتیجه این فشارها حکومت مرکزی ناگریز به محدود کردن فعالیت بهاییان شد، و به دستور شاه دکتر ایادی ایران را به مقصد ایتالیا ترک کرد؛ مخالفت تاکتیکی محمدرضا شاه را با بهاییان نباید به هیچ وجه جدی تلقی شود؛ زیرا پس از فروکش کردن شور و احساسات مردم مسلمان ارتباط شاه با بهاییان بیشتر شد و دکتر ایادی پس از نه ماه اقامت در ایتالیا به ایران بازگشت و قدرتش در دستگاه دولتی و درباریان بیشتر شد.[6] بعد از بازگشت از ایتالیا در سفری که محمدرضا به حج رفته بود او را نیز با خود برد و ایادی حتی لباس احرام نیز می­پوشد.

   "حسنعلی منصور" در سال 1343 در جریان کاپیتولاسیون توسط "محمد بخارایی" از اعضای هیات­های مؤتلفه اسلامی ترور شد، قرار بود که چند نفر دیگر از سران رژیم چون نصیری، دکتر ایادی، دکتر اقبال ترور شوند که با دستگیری بخارایی و چهارده تن از اعضای انجمن این برنامه اجرا نشد.[7]

    در واقع ایادی به علت نفوذ مدیریتی که در فرقه بهاییت داشت و با تشکیلات بهایی خود در خدمت شاه بود. در این دوره بهایی بیکار یافت نمی­شد و هر کدام به کمک ایادی و امثال او در پست مهمی مشغول بودند.[8] هنگامی که هویدا نخست وزیر و سپهبد صنعیی وزیر جنگ و مهندس روحانی وزیر کشاورزی در قدرت بودند، گفته می­شد چون این افراد از خانواده­های بهایی هستند از طرف ایادی در نزد شاه حمایت می­شوند، هم­چنین در بخش خصوصی از حبیب ثابت معروف به پاسال و هژبر یزدانی حمایت شدیدی می­شد؛ از رهگذر اقتدار ایادی بود که بازرگانان بهایی با بهره­گیری از امکانات دولتی و تسهیلات کم بهره بانکی و تبصره­های بودجه روز به روز بر دامنه قدرت اقتصادی خود افزودند، ایادی به کلیه روسای ارتش دستور داده بود تا برای خرید­های عمده خود نظیر پارچه، برنج، روغن، قند و شکر با بازرگانان بهایی و یهودی قرارداد تنظیم کند.[9]

 

مشاغل

    ایادی رییس بهداری کل کشور بود، و در این سمت ساختمان بیمارستان ارتش به او واگذار شده بود، و ادرات تجهیزات بیمارستانی و اقلام دارویی مورد نیاز به عهده او بود. ترفیع درجه پرسنل بهداری ارتش از گروهبانی تا سپهبدی به امر او انجام می­شد و هیچ پزشک سرهنگی بدون اجازه او سرتیپ نمی­شد و هر گونه تخطی از امر او با برکناری از شغل و مجازات روبه رو می­شد؛ سازمان دارویی کشور تحت فرمان او بود اینکه چه داروی به چه مقدار و از کدام کشور باید تهیه شود و به کدام فروشندگان و به چه میزانی تحویل شود، نیز دخالت می­کرد.  

   علاوه بر ریاست شرکت­های ساختمانی و غذایی ارتش، اداره سازمان اتکا ارتش و نیروی انتظامی نیز با او بود، در این پست لیست نیازمندی­ها به دستور او تنظیم می­شد و هر چه او تشخیص می­داد، حتی اگر در کشور موجود بود باید از خارج به خصوص امریکا و انگلیس تهیه می­شد. تعین سهمیه­ها، تعین روسای اتکا مناطق و پرسنل آن­ها با او بود، وی سرلشگر ضرغام که مدیر عامل بانک اصناف بود را به سمت ریاست سازمان اتکا منصوب کرد، و به او دستور داد تا مایحتاج ارتش را از خارج وارد کند. بعد از استنکاف سرلشگر ضرغام به علت وجود این اجناس با قیمت ارزان­تر در ایران او را از کار برکنار کرد.

   او هم چنین انحصار شیلات جنوب را نیز به خود اختصاص داده بود و در این مورد با کشور­های ژاپن و یوگسلاوی و چند کشور دیگر ارتباط تجاری داشت در نتیجه سیاست­های او صیادی ایران تا انقلاب اسلامی با بدوی­ترین وسایل انجام می­شد. تعین رییس و پرسنل شیلات را بنا برمصالح بهاییت تغییر می­داد، مشاغلی که ایادی خود را در آن­ها درگیر کرده بود به هشتاد شغل می­رسید که حتی با اعتراض شاه روبه رو شد.[10]

   ایادی ثروت بیکرانی را که از غارت بیت­المال بدست آورده بود، صرف خرید زمین، خانه و مستغلات در سراسر ایران می­کرد؛ به طوری که پس از سپهبد امیراحمدی، بزرگ­ترین مالک خانه و مستغلات در تهران بود و صدها خانه در اطراف خیابان­های کاخ (فلسطین کنونی)، جمهوری و دانشگاه تهران و امیرآباد داشت به همین سبب با اوج­گیری انقلاب، نتوانست این املاک را سریعا بفروشد و پول آن را خارج کند.[11] زمانی "تیمسار مین باشیان" فرمانده نیروی زمینی ارتش تصمیم می­گیرد، در اطراف تهران برای افسران ارتش زمین بخرد و خانه سازمانی بسازد، در جاده کرج از پشت برق آلستوم تا نزدیکی­های کرج که ملک خصوصی شمس پهلوی بود به تصرف ایادی درآمده بود. در مسگر آباد و ورامین هم وضع به همین منوال بود با اعتراض مین باشیان و تهدید به شکایت علیه او و مطلع کردن شاه از جریان زمین­خواری­های او بعد از مدتی وی را خانه­نشین و بازنشسته شد.[12]

 

رانت خواری در دربار

   یکی از چهره­های مشهور و جنجالی اواخر دولت پهلوی "هژبر یزدانی" بود، او به علت وابستگی به جامعه بهایی و ارتباط با دربار پهلوی و حمایت­های ایادی و با استفاده از رانت­های دولتی و خرید سهام شرکت­های دولتی و سهام شرکت­های مختلف تولیدی ـ صنعتی و کشاورزی صاحب ثروت عظیمی شد به طوری که در دهه پنجاه ثروتمندترین مرد ایران لقب گرفته بود.[13]

   ایادی عضو باند قاچاق "هوشنگ دولو" نیز بود کار این باند قاچاق مواد مخدر بود. وی بدون تفتیش کیف و چمدان­هایش به کاخ­های سلطنتی وارد می­شد و کسی را جرات اعتراض به او نبود.[14]

  زمانی که عده­ای از نمایندگان مجلس شورای ملی به عملکرد دولت "شریف امامی" اعتراض کرده و شکواییه­ای نیز در خصوص زدوبندهای اقتصادی صاحب منصبان بهایی تقدیم مجلس کردند، و از رانت­های ایادی و سوء استفاده­های مالی در شیلات سخن به میان آوردند به طوری که یکی از نمایندگان طی سخنرانی اعتراض­آمیز خود گفت: اطاق­های اصناف چه خدمتی انجام دادند منابع نوپای مملکت به بخش خصوصی که مورد حمایت دولت هستند آمدند، سوختند، بردند و رفتند، شیلات جنوب را شش ملیون دلار به یک نفر اجاره دادند و او شصت ملیون به شرکت ژاپنی اجاره داده است.[15]

   در یک مورد در سال 1354 سوءاستفاده مالی بیست و هشت ملیون دلاری شرکت "گرومن کورپوریشن" که تعدادی هواپیمایی اف.41 به ایران فروخته بود فاش شد. این مبلغ به عنوان حق­العمل برای چند نفر از امرای ارتش و درباریان از جمله محمدعلی قطبی، سپهبد ایادی و نادر جهانبانی و چند نفر دیگر منظور شده بود.[16]

  ایادی بنا به اعتراف یک گروه انشعابی از بهاییت جاسوس آمریکا بوده و اطلاعات لازم و مورد نظر را به مرکز حکومت آمریکا منتقل کرده است. این گروه انشعابی از زبان "اسدالله مبشری" وزیر دادگستری دولت موقت، خبری را در نشریه خود که "احرار" نام داشت، منتشر ساختند. متن آن خبر این چنین است: ایادی پزشک مخصوص شاه برای سازمان سیا جاسوسی می­کرده است و ماموریت داشته که اگر شاه قدمی برخلاف منافع آمریکا بردارد او را به قتل برساند.[17]

 

تاثیر در روابط ایران و اسرائیل

   ایادی یکی از کسانی بود که در گسترش روابط سیاسی و اطلاعاتی بین ایران و اسرائیل نقش تعیین کننده­ای داشت. "مئیر عزری" نماینده دولت اسراییل در تهران بود. عزری یهودی ایرانی تباری که با آشنایی کامل به زبان فارسی و آداب و رسوم ایرانیان نقش اصلی را در برقراری ارتباط و انجام ملاقات بین سران دو کشور داشت. وی ارتباط صمیمانه­ای با سران سیاسی و نظامی کشور از جمله سپهبد حاج علی­کیا ریس اداره اطلاعات ارتش و دکتر منوچهر اقبال نخست وزیر و غلام عباس آرام وزیر امور خارجه و ایادی ریس ستاد ارتش داشت؛ او موفق شد اعتماد آن­ها را به خود جلب کند او توانسته بود با کمک دوستان بهایی خود؛ مانند ایادی ملاقات­هایی بین شاه و مقامات عالی رتبه اسراییلی از جمله "ژنرال هرکایی" ریس ارتش اسراییل ترتیب دهد از پیامدها این ملاقات­ها، موافقت شاه با افتتاح نمایندگی سیاسی ایران در تل آویو بود با این حال شاه برای جلوگیری از بحرانی شدن روابط ایران با کشورهای عربی به ویژه مصر و عراق دستور داد این کار به نحو پنهانی انجام گیرد و به صورت دفتری در سفارت سویس فعالیت نمایید.[18]

   ایادی بنا به علل نامعلومی موضوع سرطان شاه را از او مخفی نگه داشته بود و به پزشکان متخصص گفته بود که حق ندارند، این موضوع را به اطلاع شاه برسانند او حتی داروهای شاه را در بسته­های دیگری می­ریخت تا او متوجه بیماریش نشود. این موضوع تا دو سال از تمام اعضای خاندان سلطنتی حتی فرح هم پنهان شده بود.

   ایادی در شهریور 57 برای ترضییه خاطر مردم همراه با چهار افسر عالی رتبه دیگر بازنشسته شد و با اوج­گیری انقلاب وی برای معالجه سرطان به پاریس و از آن­جا به ژنو به نزد بردارش رفت. وی در سال 1359در ژنو به علت بیماری سرطان درگذشت.